خرید بک لینک
 

یه روز عاااااالی ...

وقتی  عصر، مثل بچگی هام، دست تو دستای گرم و مهربونِ مادرم گذاشتم و خیابونای پراز برف شهر رو با هم قدم زدیم و گفتیم و خندیدیم و برف بازی کردیم...

وقتی غروب، دوباره با بچه ها زدیم بیرون، رو زمین دراز کشیدیم و پروانه درست کردیم و بعد هم کلی گوله برفی و یه جنگ برفی حساااااااابی...!!! کلییییییی شادی و خنده.....

وقتی ۱۲ شب، با همسرجان توو خیابونا زیر بارش برف قدم زدیم و دستای همو سفت چسبیدیم تا سُر نخوریم!!!

خوشبختی یعنی همهی اینا.... خدا جونم شکررررررت...

*********************************************

۴۰ دقیقه بامداد

برچسب: نویسنده: بهار امینی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 0:50

صفحه بندی