باسکوتت به ترکت اجبارم کردی و به گمانت در کوله بارم شادی میگزاری اما من با چشمهای خودم دیدم که تنها چیزی که در کولهام جای گرفت درد و بغضِ دوری از تو بود.
بغض هایی که حال چارقدشان را به باد میدهم و آنها هم حجب وحیایم را به بازی میگیرند...
کاش انقدر مغرور نبودی و
کاش
انقدر ساکت....
برچسب: من ساکتم مغرور نیستم,
نویسنده: بهار امینی
تاريخ: يکشنبه
28 آذر
1395 ساعت: 8:06